ميرزا احمد ميرزا خداوردى
121
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
مير كاظم خان « 1 » پيش روى آنها روانه فرمود و مقرر كرد : اگر آنها دعوا نكنند ، شما هم دعوا نكرده ، آهسته آهسته در برابر ايشان عنان برگردانيده ، به طرف شهر لنكران آمده باشيد و مير كاظم خان با دستهء خود در قريهء جامشوان بر ايشان دچار « 2 » شده ، ديده بود كه اسماعيل بيگ « 3 » در ميان ايشان مىآيد و چون دو دسته بر يكديگر رسيده بودند ، گويا سوارهاى روسيه با سوارهاى مير كاظم خان تكلّم مىنمودند و يك ديرس به شهر داخل نشده ، كربلايى آقا بابا بيگ ، پسر حاجى احمد خان ، برادر مير اسماعيل بيگ ، مىبود ، از راه حيله جلو اسب خود را كشيده ، داد [ و ] فرياد برآورده بود كه سوارهاى روسيه ما را دستگير كردند . خلاصه با همين حيله به دستهء روسيه متصل شده بود و بر همه عالم معلوم شد كه اين حيله شد . بارى مير حسن خان ، با كوج و عيال خود با قشون فراوان خود از شهر لنكران و از خانهء خود بيرون شده ، كوج عيال خود را معه كوجهاى تابعان خود را روانهء سياه لله كندى نمود و خودش در قريهء درغهكندى « 4 » ، محل اقامت انداخت و از اطراف شهر لنكران را محاصره نمود . اتفاقا روزى مير كاظم خان با رسم ساخلوگرى « 5 » با سوارهاى خود ، بدون اطلاع پدرش و به مطلب اينكه در لد [ ى ] الورود قشون روسيه به لنكران ، دو سه سالدات دستگير كرده بودند ، بنابر استدعاى طايفهء كلانتريّه به اين مضمون از طرف كربلايى آقا بابا خبر رسيده است [ كه ] اگر در عوض من ، سالداتهاى دستگيرى را داده شود ، ما را هم مرخص خواهند كرد و مير كاظم خان همان سالداتها را به ترك سوارههاى خود داده ، رفته بود تا حتى از قرسچى اوبه « 6 » در گذشته و در مكان دكانهاى مير آقا مير عسكر اغلى صف كشيده ، مانده و از طرف لنكران هم چند نفرى سواره از طايفهء قزّاق و مسلمان در مقابل ايشان آمده ، صف زده ، با يكديگر مكالمه مىكردند كه اول شما سالداتها را بدهيد و ماها هم كربلايى آقا بابا را مرخص مىكنيم . خلاصه اينگونه حرفها مىزدند ، اما ايشان حيله و تزوير كرده بودند ؛ به قرار پانصد نفر سالداتها به رسم پيشگيرى از راه كهنهرود روانه كرده بودند . از آن طرف سالداتها و از اين طرف
--> ( 1 ) . پسر مير حسن خان . ( 2 ) . در نسخه « دوچار » . ( 3 ) . برادر مير حسن خان . ( 4 ) . روستايى از توابع دهستان كركلان لنكران . ( 5 ) . در نسخه « سلخوگرى » . ( 6 ) . در روزگار گذشته در جنوب غربى شهر لنكران واقع بود ، اما اكنون از آن روستا اثرى نيست .